gototopgototop

منشأ دین

  • مشاهده در قالب پی دی اف
  • چاپ
  • فرستادن به ایمیل

(پژوهشی دربارة نظریة فطرت در باب منشأ دین)

در این مقاله پس از بیان یکسری مطالب کلی دربارة منشأ دین به بررسی نظریة فطرت که مدعی فطری بودن دین است پرداخته می‌شود.
البته نظریاتی که در این باره وجود دارد بسیار زیاد و گوناگون بوده و طرح همة آنها در این مقاله ممکن نیست، بدین جهت به نظریة فطرت پرداخته شد زیرا که این نظریه یکی از نظریات مهم خدا گرایانه بوده و مورد قبول اکثر قریب به اتفاق علمای مسلمان است.
بنابراین لازم بود که دقتی در این نظریه انجام گیرد تا معلوم شود که چه حد می‌توان این نظریه را قابل اعتماد دانست.

معانی منشأ دین

در این باره که آیا جملة «منشأ دین چیست؟» به چه معنا است؟ دست‌کم سه احتمال وجود دارد و تا معلوم نشود که معنای مورد بحث کدام یک از این سه معنا است؟ هر گونه بحث در باب «منشأ دین» خالی از ابهام نخواهد بود:

1.     علت پیدایش دین: منشأ دین به این معنا مرادش اینست که علت پیدایش دین به عنوان یک امر خارجی که خود مشتمل بر یک سری قواعد و دستورهائی است، چه اموری است؟ «نظریة مارکسیستی که دین را ساختة دست قدرتمندان برای تحقیق و استثمار محرومان می‌دانند در حقیقت پاسخی به این پرسش در معنای یاد شده است»[1]

2.           علت پذیرش دین: یعنی اینکه آیا انگیزة مردم از گرایش به دین چیست؟ چرا انسان‌ها با وجود اختلاف در فرهنگ‌ها، آداب، رسوم و دیگر وسائل زندگی‌شان در اینکه به نحوی به دین گرایش دارند یکسان هستند؟ منشأ دین به این معنا یک امر مربوط به حوزه روان شناختی است و طبق این معنا سؤال «منشأ دین چیست؟» مرادش این است که چه علل و انگیزه‌های روانی باعث شده که انسان‌ها به دین روی آورند؟ و به یک سلسله عقائد که عقائد دینی نامیده می‌شود اعتقاد پیدا کنند؟

3.             بایستگی یا ضرورت دینداری: منشأ دین به این معنا مرادش این است که چه لزومی دارد که انسان‌ها به دین روی آورند؟ همان بحثی که با تعبیراتی مثل: ضرورت دین،‌ نیاز بشر به دین، انتظار بشر از دین و علل رویکرد به دین،‌از آن یاد می‌شود.

طبق معنای سوم پرسش «منشأ دین چیست؟»، «در پی آن است که حکمی ارزشی را اثبات کند که بر اساس آن، انسان ملزم به دین شناسی و پذیرش آن باشد»[2]‌

تفاوت این سه معنا در این است که طبق معنای سوم منشأ دین نظر به بایستگی یا عدم بایستگی دارد و به تعبیر دیگر فوائد و مضار دینداری یا بی دینی را بیان می‌کند که تا از طریق آن بتوان جامعه‌ای را به پذیرش دین تشویق نمود یا از آن بر حذر داشت.  به تعبیر دیگر، منشأ دین طبق معنای سوم می‌خواهد اثبات کند که آیا دینداری کاری خوب و پسندیده‌ای است یا چنین ویژگی را ندارد. این بر خلاف دو معنای اول است که در این دو معنا به بایستگی یا عدم بایستگی دین توجهی نشده است. بلکه توجه به علت پیدایش دین است که طبق معنای اول پیدایش دین به عنوان یک امر خارجی مراد است و طبق معنای دوم پیدایش دین به عنوان یک امر روانی.

در این مقاله فقط به معنای اول و دوم منشأ دین پرداخته می‌شود و از معنای سوم که اطلاق اصطلاح منشأ دین دربارة آن چندان وضوح ندارد سخنی به میان نخواهد آمد.

 

تاریخچة‌ بحث منشأ دین

یک دیندار هرگز این سوال به صورت واقعی برایش مطرح نمی‌شود که «چرا او به دین گرایش پیدا کرده است؟» یا «چرا دینی که او به آن گرایش دارد پیدا شده است؟» به تعبیر دیگر، سؤال از منشأ دین برای یک متدین هرگز مطرح نمی‌شود زیرا که ضروری‌ترین اعتقاد یک دیندار وجود خدا است. و اگر کسی به وجود خدا معتقد باشد سؤال از علت پیدایش دین نیز برایش حل شده است. او معتقد است که خداوند با فراهم نمودن زمینه‌های هدایت بشر و با ارسال رسل و انزال کتب بشر را به سوی دین دلالت نموده است. و به تبع آن،‌ بشر نیز به سوی دین که راه هدایت است رهنمون گشته است. و بدین ترتیب دین به وجود آمده است.

این سؤال برای شخصی مطرح خواهد شد که به وجود خدا باور ندارد بدین جهت اولین چیزی که ذهن وی را به خود مشغول می‌دارد این است که چرا مجموعه‌هائی به نام دین به وجود آمده و این چنین جوامع مختلف را علی رغم تعدد فرهنگ‌ها و آداب و رسوم‌ها تحت تأثیر قرار داده است؟

بنابراین بحث منشأ دین «از تشکیک‌ها و پرسش‌های انسان دورة جدید در مورد دینو باور‌های دینی زاده شده است»[3] زیرا که از یک سو با پیدایش تشکیک‌های جدید، دینو عقائد دینی مورد شک واقع شد اما از سوی دیگر گرایش دسته جمعی انسان‌ها به دین نیز غیر قابل انکار بود. «آنچه که پیش از عصر جدید در اذهان رسوخ داشت این بود که دین امر خدائی است و تبیین دین باید بر اساس فرض وجود خدا انجام شود»[4] اما در عصر جدید به دلیل ضعف اعتقاد به وجود خدا تبیین منشأ دین بر اساس وجود خدا نیز کم رونق گردید بدین جهت لازم بود که به این پرسش پاسخ گفته شود که چگونه امری که چیزی جز توهمات نیست چنین عمیق در روح و جان آدمی ریشه دوانده است؟

بدین ترتیب بحثی به نام منشأ دین به وجود آمد که نظریات مختلفی پیرامون آن شکل گرفت.

 

تقسیم بندی نظریات در باب منشأ دین

نظریات مطرح شده در باب منشأ دین را به سه قسم: نظریه‌های جامعه شناختی، نظریه‌های روان‌ شناختی و نظریه‌های پدیدار شناختی، دسته بندی کرده‌اند.[5] اما می‌توان گفت که «نظریاتی که در باب منشأ دین ارائه شده است بر دو دستة کلی تقسیم می‌شود: نظریات الحادی و نظریات خدا گرایانه، ویژگی اصلی نظریات الحادی اینست که برای دین منشأی فوق طبیعی قائل نیست»[6] و ویژگی نظریات خدا گرایانه نیز این است که با مفروض گرفتن وجود خدا به این بحث می‌پردازد.

چون این مقاله گنجایش کل نظریات مطرح شده در باب منشأ دین را ندارد بدین جهت ما فقط به نظریات خدا گرایانه و از میان آنها به نظریة فطرت که یکی از نظریات مهم خدا گرایانه است می‌پردازیم.

 

فطرت چیست؟

فطرت در لغت به معنای خلقت، ابتدا و اختراع آمده چنانچه در لسان العرب آمده:‌ «فطرالله الخلق یفطرهم: خلقهم و بدأهم والفطره: الابتدا و الاختراع».[7]

این واژه از ریشة «فطر» مشتق شده و بر وزن «فعله» و «وزن فعله دلالت بر نوع – یعنی‌گونه – می‌کند. جلسه یعنی نشستن جلسه یعنی نوع خاصی از نشستن جلست جلسه زید یعنی نشستم به گونة نشستن زید.»[8] پس این واژه به معنای خلقت است ولی نوع خاصی از خلقت که مخصوص انسان است و امور فطری انسان به اموری گفته می‌شود که در سرشت انسان بوده و نوع خلقت انسان اقتضای آن را دارد.

پس انسان یکسری خصوصیات و ویژگی‌ها دارد که مخصوص خود او بوده و از او جدا نمی‌شود و انسان برای درک آن خصوصیات و برای عمل به مقتضای آنها نیاز به امور خارج از خود ندارد بلکه آن را در درون خود می‌یابد مثل علاقة انسان به نیکی که در نهاد هر انسانی هست. به امور این چنین فطریات انسان گفته می‌‌شود.

 

تفاوت فطرت با غریزه و طبیعت

الف) طبیعت: معمولاً در مورد بی جانها به کار برده می‌شود و اگر در مورد جاندارها به کار برده شود فقط برای آن جنبه‌هائی به کار برده می‌شود که جاندارها با بیجان‌ها مشترکند.

ب) غریزه: بیشتر در مورد حیوانات به کار برده می‌شود و کمتر در مورد انسان به کار می‌رود حیوانات از ویژگی‌های درونی‌ای برخور دارند که راهنمای زندگی آنها است. این ویژگی یک حالت غیر اکتسابی و سرشتی است که به آن غریزه گفته می‌شود و مثل مهر مادری که به عنوان یک امر غریزی در هر حیوان وجود دارد و مثل تمایل زنبور عسل به زندگی دسته جمعی و مثال‌های دیگری از این قبیل.

ج) فطرت در مورد انسان به کار برده می‌شود و همانند غریزه و طبیعت یک امر تکوینی است یعنی جزء سرشت انسان است. اما امری است که از غریزه آگاهانه‌تر است. انسان آنچه را که می‌داند می‌تواند بداند که می‌داند یعنی انسان یک سلسله فطریات دارد و می‌داند که چنین فطریاتی دارد[9] بر خلاف بی جان‌ها یا حیوانات که از طبیعت و غریزه‌ای که در نهاد آنها است اطلاعی ندارند و فقط به مقتضای طبیعت و غریزه اعمال خود را انجام می‌دهند بدون اینکه خود از منشأ آن اعمال اطلاعی داشته باشند.

 

اقسام فطریات انسان

الف) فطریات بینشی یا ادراکی.

ب) فطریات گرایشی یا احساسی.

«فطریات ادراکی شناخت‌هائی است که به حسب فرض در عمق ضمیر هر انسانی نهفته است و آدمی در فهم و درک آنها نیازمند استدلال و برهان نیست هر چند محتاج تنبه و تفکر باشد.

مراد از فطریات احساسی گرایش‌ها و تمایلات ذاتی‌ای است که در ساختمان نفسانی آدمی به ودیعت نهاده شده است»[10]

به تعبیر دیگر: فطریات ادراکی از نوع شناخت و معرفت و فطریات احساسی از نوع تمایلات و کشش‌های درونی است.

هر یک از فطریات ادراکی یا احساسی به نوبة خود اقسامی دارند چنانچه فطریات ادراکی را بر دو قسم: فطریات تصوری و فطریات تصدیقی تقسیم کرده‌اند. مراد از فطریات تصوری مفاهیم تصوری بدیهی و مراد از فطریات تصدیقی نیز تصدیقات بدیهی است.

البته برخی همة اقسام بدیهیات تصدیقی را ادراک‌های فطری ندانسته بلکه بکار بردن این اصطلاح را فقط در مورد اولیات و قضایایی که قیاساتها معها – که فطریات منطقی نامیده می‌شود – جائز دانسته‌اند. [11]

نوع دیگری از فطریات ادراکی نیز وجود دارد که از مقولة تصور و تصدیق نبوده و آن عبارت است معلوماتی که انسان با علم حضوری به آنها علم دارد.

فطریات گرایشی نیز بر پنج دسته است که عبارتند از:

1.                                          حقیقت جوئی

2.                                          گرایش به زیبائی

3.                                          گرایش به زیبائی

4.                                          گرایش به خلاقیت و ابداع

5.                                          گرایش به عشق و پرستش.[12]

 

بررسی

در خصوص تقسیم فطریات به فطریات احساسی و فطریات ادراکی لازم است توضیح داده شود که اینکه انسان می‌تواند به چیزی بدون زحمت دست یابد یک مطلب است و اینکه آن چیزی که انسان اینگونه براحتی به آن دست می‌یابد فطری انسان باشد مطلب دیگری است. و اثبات مطلب اول لزوماً به معنای اثبات مطلب دوم نیست.

توضیح اینکه گر چه بدیهیات بدون فکر و نظر و بدون زحمت برای انسان قابل درک است ولی این امر به این معنا نیست که این بدیهیات برای انسان فطری نیز باشد. زیرا که آن امری که باعث شده که انسان اینگونه براحتی معلومات بدیهی را درک کند فطری بودن آن معلومات نیست بلکه بخاطر ویژگی‌ای است که در خود آن امر بدیهی وجود دارد یعنی یک معلوم بدیهی یک معلومی است که در آن ویژگی بدیهی بودن وجود دارد یعنی آسان بودن درک معلوم بدیهی از ویژگی‌های خود معلوم است نه از ویژگی‌های مدرک آن.

لازمة این سخن که ما بدیهیات را به فطریات انسان برگردانیم یک پیامد باطلی است که مسلماً معتقدین به این نظریه آن را قبول ندارند و آن پیامد این است که اگر کسی معتقد به فطری بودن بدیهیات شود دیگر نمی‌تواند مدعی شود که آنچه که ما درک می‌کنیم در خارج نیز وجود دارد بلکه ممکن است کسی بگوید که انسان به گونه‌ای خلق شده که بدیهیات را اینگونه می‌فهمد و بر فرض اگر به شکل دیگری خلق شده بود معلوم نبود که باز هم اینگونه که ما الآن از جهان خارج شناخت داریم او دقیقاً همین شناخت را داشته باشد. پس قضیه باز می‌گردد به همان مسئله‌ای که دکارت مطرح کرد یعنی آبجکتیو بودن جهان خارج و سابجکتیو بودن انسان که از نظر فلاسفة اسلامی باطل است.

پس معلوم می‌شود که معلومات حصولی از فطریات انسان به حساب نمی‌آید اما معلوماتی که با علم حضوری درک می‌شود چطور؟ آیا این هم از فطریات انسان به حساب می‌آید یا نه؟

پاسخ این سؤال نیز منفی است. زیرا که معلوم حضوری به معلومی گفته می‌شود که خود معلوم با وجود خارجی‌اش در نزد عالم حضور داشته باشد. حال پرسیده می‌شود که آیا این از ویژگی‌های انسان است که اگر معلومی با وجود خارجی‌اش در نزد نفس انسانی حاضر بود آن را بدون واسطه درک می‌کند یا هر عالمی اینگونه است. یعنی اشیائی را که در نزدش حاضر است بدون واسطه درک می‌کند. مسلماً شق دوم قابل پذیرش‌تر است.

با این بیان روشن می‌گردد که آن چیزی که در لسان علما به فطریات ادراکی یا بینش نام گرفته از فطریات به حساب نمی‌آید.

 

مراد از فطری بودن دین

حال نوبت آن رسیده که به این سؤال پاسخ دهیم که: آیا اینکه گفته می‌شود که دین فطری است مرادش چیست؟

آیا جملة «دین فطری است» به این معنا است که «شناخت دین و مقولات دینی فطری است؟ یا به معنای این است که گرایش به دین و انگیزة دین شناسی و دین باوری فطری است؟ یا به هر دو معناست؟»[13]

آیا همة دین یعنی مجموعة اعتقادات و مسائل عبادی و اخلاقی و دیگر گزاره‌های دینی فطری‌اند یا بخشی از آن مثل اعتقاد به خدا یا دیگر مسائل بنیادین دینی؟

در پاسخ به سؤال‌های فوق می‌توان گفت:

فطری بودن دین ممکن است در ناحیة گرایش‌ها یا در ناحیة بینش‌ها و ادراک‌ها مطرح شود. و با انکار فطریات ادراکی در صفحات قبل توضیح داده شد دیگر موضوعیتی برای فطری بودن دین در ناحیة بینش‌ها و ادراک‌ها باقی نمی‌ماند. اما «فطری بودن گرایش به دین ممکن است یکی از معانی زیر را داشته باشد:

1.                       خداجوئی فطری است. یعنی میل به خدا گرایش فطری است. این نظر شبیه سخن عرفا است که انسان‌ها ناخودآگاه به طرف خدا می‌روند. اگر طالب علم هستند در حقیقت به دنبال علم مطلقند که فقط خدا آن را دارد همچنین در قدرت و غیره.

2.                       خداپرستی فطری است یعنی در انسان میل فطری نسبت به این پرستش وجود دارد.

3.                       خواست‌های دین وتعلیمات آن مطابق با گرایش‌های وجودی انسان است. به عنوان مثال در انسان گرایشی به جاودانگی و ابدیت هست. او می‌خواهد با مرگ از بین نرود و حیات او ادامه یابد. دین هم می‌گوید جهان دیگری هست که حیات بشر در آنجا ادامه یابد»[14]

فطری بودن دین بر اساس هر یک از شقوق مذکوره تصور شود قابل قبول است. یعنی از نظر اسلام و منابع اسلامی هم خداجوئی فطری است و هم خدا پرستی و هم تعلیمات دینی مطابق با گرایش‌های انسانی است. یعنی طبق آیات قرآن و دیگر منابع اسلامی تمامی گزینه‌های فوق در مورد فطری بودن دین صحیح است. اما اینکه نظریة فطرت با شقوقش از نظر برون دینی نیز قابل دفاع باشد نیازمند توضیح است.

 

نظریة فطرت از منظر برون دینی

از این منظر نخستین سؤال این است که آیا نظریة فطرت به قلمرو چه علمی مربوط است؟ «آیا فطری دین صفتی است فلسفی – عقلی یا علمی – تجربی یا نقلی تاریخی؟ و گزارة دین فطری است با چه روشی باید ارزیابی شود؟».[15] در پاسخ این سؤال گفته شده که این مسأله از نوع فلسفی و انسان شناختی است[16] به تعبیر دیگر این بحث مربوط است به انسان شناسی فلسفی بدین جهت با معیارهای فلسفی قابل ارزیابی است.

توضیح اینکه این مسئله که تمامی انسان‌ها به نحوی به دین گرایش داشته و دارند یک امری است هم علمی – تاریخی نیز قابل ارزیابی نمی‌باشد. اما یک مطلب درباره این مسئله وجود دارد که تا حدودی می‌تواند به ما کمک کند این گرایش همگانی انسان‌ها به دین را معلول امور فطری دانیم. و آن اینکه انسان‌ها علی رغم ویژگی‌های شخصی، قومی، نژادی،‌ محیطی، فرهنگی و... همگی به دین گرایش داشته‌اند. و این وجهة اشتراک همة انسان‌ها بوده است.

البته کسانی نیز وجود دارند که دین را نفی می‌کنند اما منکرین واقعی دین در برابر خیل عظیم متدینان همانند قطره‌ای در برابر دریا بیش نیست.

حال می‌پرسیم که چه عاملی وجود دارد که وجه مشترک همة انسان‌ها در همة زمان‌ها و مکان‌ها است و باعث شده که انسان‌ها اینگونه یکپارچه به دین روی آورند؟

اگر در پاسخ چیزی غیر از فطرت ذکر شود پاسخ درستی نخواهد بود زیرا که لازمة این سخن این است که تمایل به دین در نهاد انسان‌ها نبوده بلکه یک امر اکتسابی است و هر امر اکتسابی‌ای از شرائط محیطی،‌ جغرافیائی و ویژگی‌های فردی انسان تأثیر می‌پذیرد. و نتیجة این مطلب این می‌شود که به دلیل یکسان نبودن شرائط و... در همة زمان‌ها و مکان‌ها گرایش به دین نباید تا این حد گسترش داشته باشد و می‌بایست این گرایش اختصاص یکسانی داشته باشد که در شرائط یکسان به سر می‌برند.

بنابراین آن عاملی که باعث روی آوردن انسان‌ها به دین شده باید امری باشد که در نهاد انسان‌ها قرار داشته و تحت هیچ شرائطی زائل نشود و این جز با فطری بودن با چیز دیگری قابل توجیه نیست.

پس با این بیان معلوم می‌شود که فطری بودن دین با یک تحلیل عقلی بر روی داده‌های تجربی و تاریخی قابل ارزیابی است.

بیان دیگری که در این مورد می‌توان داشت به این صورت است که چون امور فطری انسان از حالات نفس به حساب می‌آید و چون حالات نفس همیشه با علم حضوری در نزد نفس بما هو عالم حضور دارد پس فطری بودن دین امری است که با علم حضوری قابل درک است. وعلم حضوری امری است خطا ناپذیر. این بود دو بیان بیرون دینی برای تبیین مسئلة فطرت

 

بررسی

همان گونه که در بحث از تاریخچة منشأ دین یادآور شدیم از نظر یک دیندار صرف وجود خدا برای نشأت دین کافی است. به نظر یک دیندار منشأ دین وحی است که از سوی خدا است اما از آنجا که خداوند تنها به هدایت تشریعی بسنده نکرده بلکه از طریق هدایت عامه و هدایت تکوینی به کسانی که اصلاً صدای پیغمبر به گوششان نخورده نیز راه را نمایانده است و همین هدایت عامه همان امری است که ما از آن به فطرت یاد می‌کنیم.

تنها چیزی که نظریه فطرت اثبات می‌کند این است که خداوند انسان‌ها را طوری خلق کرده که انگیزه‌های درونی‌اش با حقائق موجود در عالم وجود هماهنگ است. در درون انسان گرایش به پرستش وجود دارد و در عالم وجود نیز معبود شایستة پرستش وجود دارد در درون انسان میل به جاودانگی وجود دارد در عالم وجود نیز جاودانگی انسان بیمه شده است و...

نظریة فطرت منشأ دین به معنای منشأ پیدایش دین را توجیه نمی‌کند اما منشأ دین به معنای علت دینداری مردم را تا حدی توجیه می‌کند با این تفاوت که فطرت یا کشش درونی تنها عامل دینداری نیست بلکه عامل روانی دیگری نیز دارد که نه از نوع میل و گرایش بلکه از  نوع شناخت و معرفت است یعنی آگاهی انسان به حقائق عالم وجود و پی بردن به وجود خدا از طریق شنیدن سخنان انبیاء و از طریق تعقل و تفکر عامل دیگری است برای گرایش انسان به دین.

بنابراین نظریة فطرت منشأ دین را به تمام و کمال نمی‌تواند بیان کند اما این امر به جائی ضرر نمی‌زند. زیرا که بحث منشأ دین با جزئیاتش یک بحث درون بیدینی است و برای یک دیندار صرف وجود خدا – که از مهم‌ترین اعتقاداتش به حساب می‌آید – خودش حلال بحث منشأ دین است و یک دیندار برای حل بحث منشأ دین به تمسک به هیچ عاملی نیاز ندارد و حتی عامل «فطرت».

 

 



--------------------------------------------------------------------------------

[1] فنائی،‌ ابولقاسم؛ در آمدی بر فلسفة دین و کلام جدید؛ ص/ 122

[2]  همان، ص/ 124

[3]  جمعی از نویسندگان؛ جستارهائی در کلام جدید؛ مقالة خواستگاه دین؛ نوشته: ابوالفضل محمودی؛ ص/ 185

[4]  قائمی‌نیا، علیرضا؛ در آمدی بر منشأ دین؛ ص/ 20

[5]  ر. ک: جستارهائی در کلام جدید؛ ص/ 185

[6]  در آمدی بر منشأ دین؛ ص/ 20

[7]  لسان العرب، ذیل «فطر»

[8]  «مطهری، مرتضی، فطرت»،‌ مجموعه آثار (3) ص/ 455

[9]  همان. ص/ 465

[10]  در آمدی بر فلسفه دین و کلام جدید؛‌ص/ 155

[11]  در آمدی بر منشأ دین؛ ص/ 178

[12]  ر. ک: مطهری؛ فطرت،‌ ص/ 492 تا 501

[13]  در آمدی بر فلسفة دین و کلام جدید، ص/ 155

[14]  در آمدی بر منشأ دین؛ ص/ 180

[15]  در آمدی بر فلسفه دین و کلام جدید، ص/ 155

[16]  در آمدی بر منشأ دین؛ ص/ 18

نظر ها
افزودن جدید جستجو
ناشناس   |92.42.55.xxx |2010-08-31 22:49:22
از نوشته شما سپاسگذاری می کنم امید که مورد
قبول درگاه خداوند منان نیز قرار گیرد
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 

فهرست اصلی

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_counter
mod_vvisit_counterامروز29
mod_vvisit_counterدیروز41
mod_vvisit_counterاین هفته70
mod_vvisit_counterاین ماه217
mod_vvisit_counterکل بازدیدها6124

سر مقاله

من عمِل صالِحاً مِّن ذكرٍ اوْ انثي وهو مؤْمِنٌ فلنحْيِينّه حياةً طيِّبةً ولنجْزِينّهمْ اجْرهم بِاحْسنِ ما كانواْ يعْملون

نحل/97