مقدمه
عرفان اسلامی به همان اندازه که طرفدار داشته مخالفانی نیز داشته است. در این مقاله سعی میشود که به علل مخالفت برخی از اندیشمندان مسلمان با عرفان پرداخته شود.
قبل از ورود در این مقاله لازم است که چند مطلب را متذکر شویم:
1. منظور این مقاله ارزیابی درست یا نادرست بودن عقائد به ظاهر مخالف با اسلام صوفیه و عرفا نیست بلکه مراد، تبیین علل مخالفت تعدادی از اندیشمندان مسلمان با این گروه است؛ بدین جهت ما مطالب را در بارة هریک از مطالب این مقاله تا حدی بسط خواهیم داد که به غرض مذکور نائل شویم و تفصیل بیشتر را به جای دیگر واگذار میکنیم.
2. منظور، آن دسته از عملکرد یا عقائد عرفا و متصوفه است که در تماس مستقیم با دین اسلام است؛ بدین جهت، در مورد آن دسته از عقائد آنان را که با اندیشه های صرفاً فلسفی استکاک داشته بحث نکرده ایم.
3. طبق گفتة شهید مطهری: «اهل عرفان هرگاه با عنوان فرهنگی یاد شوند عرفا و هر گاه با عنوان اجتماعی یاد شوند غالباً با عنوان متصوفه یاد میشوند» اما معنائی که در این مقاله از عرفان قصد شده یک معنائی عامی است که شامل هردو جنبة فرهنگی و اجتماعی این فرقه میشود. پس کلمة عرفا در این مقاله هم عرفا را شامل میشود هم متصوفه را.
ماهیت مخالفان عرفان
در میان مسلمانان قشر خاصی مخالفت با عرفان را عهده دار نبوده است؛ بلکه عرفا در میان تمامی اقشار مسلمین موافقان و مخالفان زیادی داشته اند؛ زیرا آنچه که عرفا مدعی بودند که با کشف و شهود بدان رسیدهاند، مربوط میشد به مسائل بنیادین اسلامی از قبیل خداوند، نبوت و... که همة اقشار مسلمانان از اظهار نظرهای نامأنوس در بارةاین مسائل متأثر میشوند.
از میان اقشاری که به نحوی با عرفا استکاک پیدا کرده اند میتوان سه گروه را برجسته کرد:
الف) متکلمین.
ب) مفسرین.
ج) فقهاء
البته یکی از گروههائی که کما بیش با عرفا در گیر بوده فلاسفه است که چون اختلاف عرفان با اندیشههای فلسفی صرف، ربط مستقیم به دین اسلام پیدا نمیکند بدین جهت، بررسی اختلاف فلاسفه با عرفا را به فرصت دیگری وا گذار میکنیم.
الف) متکلمین
پارهای از اظهارات عرفا در باب اصول عقائد مورد رضایت متکلمین اسلامی نبوده و آنرا کفر قلمداد میکردهاند که از آن جمله میتوان از این عقائد نام برد:
1. وحدت وجود
در باب وحدت یا کثرت وجود اقوال زیادی است اما قولی که عرفا آن را اختیار کردهاند قول به وحدت وجود و موجود است که «بر اساس آن تنها یک حقیقت وجود واقعی دارد و پدیدههای دیگر همه مظاهر تعیینات آن حقیقتند»
از این سخن در بادی امر یکی از دو معنا فهمیده میشود که هردو معنا فاسد است:
الف) یا مراد اینست که غیر از خداوند هیچ چیز دیگری وجود ندارد. زمین، آسمان، انسانها و... موجود نیستند، بلکه ما خیال میکنیم که موجودند.
ب) یا مراد اینست که همة موجودات جهان، خدا هستند. حتی انسانها، حیوانات و... همگی خدا هستند.
اگر وحدت وجود به هریک از دو معنا باشد پذیرفتنش آسان نیست. بدین جهت است که علامه مجلسی پس از آنکه نمونههائی از آنچه را که وی بدعت صوفیان میداند بر میشمارد میگوید:
«سپس آنها که لعنت خدا بر ایشان باد به این بدعتها بسنده نکردهاند بلکه اصول دین را نیز تحریف نموده و معتقد به وحدت وجود شده اند در حالیکه معنی معروفی که در این زمان از وحدت وجود شنیده شده در حقیقت کفر به خداوند است»
عرفا مدعی اند که مراد شان از وحدت وجود یک معنای لطیفی است که دیگران از روی نفهمی این برداشت عرفا از وحدت وجود را نادرست میدانند و اگر مراد آنان را دقیق بفهمند دست از تکفیر شان بر میدارند.
سعدی میگوید:
ره عـقل جـز پیچ در پـیچ نیــست بر عارفان جـز خـدا هـیچ نیست
توان گفت این نکتـه با حق شـناس ولـی خـرده گـیرند اهــل قیـاس
پس این آسـمان و زمـین چیــستند بنـی آدم و دیـو و دد کیســـتنــد
عظیم اسـت پیش تو در یا به مـوج بلند است خورشـید تابان بـه اوج
همـه هرچـه باشـند از آن کـمترند که با هـستی اش نام هـستی بـرند
چـو سلـطان عزت علـم بر کــشد جهان سر به جیب عدم در کشــد
بهر حال یکی از علل مخالفت با عرفان این بود که دیگران نتوانستند معنای محصل و خالی از اشکال در بارة وحدت وجود بیابند بدین جهت نتوانستند آنرا هضم کنند.
2. شطحیات
یکی از عوامل تکفیر و تفسیق عرفا که از سوی متکلمین شده عبارتست از سخنانی بنام شطحیات که در گفتار عرفا به وفور دیده میشود. این نوع سخنان بسیار پیچیده بوده و به ظاهر کفر است.
ابوالحسن خرقانی میگفت:
«من به عرش صعود کردم و هزار مرتبه دور عرش طواف کردم و ملائکه را دیدم که به آرامی طواف میکنند و از سرعت من تعجب میکنند...»
و همو میگفت: «عرش بر کتف ما ایستاده است»
مولوی در بارة بایزید میگوید:
با مـریـدان آن فقــیر محتـشم بایزید آمد که نک یزدان منم
گفت مستانه عیان آن ذو فنون لاالـه الا انا هــا فاعـــبدون
... نیست اندر جـبه ام الا خـدا چند جوئی بر زمین و بر سما
شرح این داستان آنچنانکه در تذکرة الاولیاء آمده به این شکل است:
«یکبار در خلوت بر زفانش برفت: سبحانی ما اعظم شأنی. چون با خود آمد مریدان با او گفتند که چنین کلمهای بر زفان تو برفت. شیخ گفت خدا تان خصم بایزید تان خصم اگر ازین جنس کلمه بگویم مرا پاره پاره کنید. پس هریکی را کاردی بداد که اگر چنین سخنی آیدم بدین کاردها مرا بکشید، مگر چنان افتاد که دیگر بار همان گفت. مریدان قصد او کردند تا بکشندش خانه از بایزید انباشته بود»
عطار میگوید:
«یکی از وی (بایزید) سؤال کرد که عرش چیست؟ گفت: منم. گفت: کرسی چیست؟ گفت: منم. گفت: لوح و قلم چیست؟ گفت: منم...»
ابن جوزی میگوید:
«بایزید میگفت: دوست دارم که قیامت برپا شود تا من خیمهام را بر آتش جهنم برپا دارم، شخصی پرسید: چرا یا بایزید؟ گفت:چونکه میدانم که اگر آتش جهنم مرا ببیند خاموش میشود، پس من برای خلق باعث رحمت میشوم»
انا الحق گفتن منصور یکی از مشهور ترین اینگونه سخنها است. عطار میگوید:
«در شبانه روزی که در زندان بود هزار رکعت نماز کردی. گفتند: میگوئی من حقم این نماز که را میکنی؟ گفت: ما دانیم قدر ما»
سخنان این چنینی در کلمات عرفا زیاد میباشد. اینکه مراد آنان از این سخنان دقیقاً چه بوده؟ جای دیگری را میطلبد ولی آنچه که در اینجا از ذکر این مطالب مقصود است این است که عدة زیادی از علما با دیدن این سخنان آنان را تکفیر کردند.
3. بی اعتنائی به مسألة نبوت
یکی از اصول دین مقدس اسلام نبوت است و مسلمانان معتقدند که انسان بدون چراغ وحی، نمیتواند راه درست را پیدا نماید و انسان وقتی قوانین و احکام الهی را بدرستی میتوان تشخیص دهد که خود را مطیع رسول خدا و اوامر او بداند. «در صورتی که عرفا در مسلک خویش برای بشر آن توانائی را قائلند که مستقیماً از خدا کسب فیض نموده و به راهمائی غیر مستقیم و مع الواسطة شرع نیازی نداشته باشد»
ابن عربی میگوید:
«علمای علوم رسمی تا روز قیامت هر نسلی از نسل پیش کسب دانش میکند و در نتیجه موجب دوری نسبتها میگردند اما اولیای عرفان از خدا کسب علم میکنند که خداوند علم را بر سینة آنها القا میکنند»
ملاحظه میشود که با چنین اظهاراتی دیگر نمیتوان به نبوت اهتمامی قائل شد. علاوه بر این آنچه که معمول متکلمان مسلمان عقیده دارند اینست که مقام نبوت برتر از مقام ولایت است. هر نبی ولایت نیز دارد ولی مقام ولایت هرگز بالا تر از مقام نبوت نیست؛ اما به نظر عرفا مطلب بر عکس است و به تعبیر دیگر: «نبوت جهت ظاهر ولایت و ولایت جهت باطن نبوت است نبوت جهت خلقی است و ولایت جهت حقی و لذا نبوت منقطع میشود ولی ولایت منقطع نمیشود»
در شرح مقدمة قیصری آمده: «نبوت مقام ظهور ولایت و خلافت است»
پس چون در سخنان عرفا به مقام نبوت تا آن حد که در باور دیگران است اهتمام ورزیده نشده است بدین جهت این گروه مورد بی مهری علما واقع شده است.
4. وحدت ادیان
در بتکدهها غیر تو را می نپرستد آن کس که بر سجده بر گل و چوب
ابن عربی در فصوص الحکم (فص هودی) میگوید:
«فإیاک أن تتقید بعقد مخصوص و تکفر بما سواه فیفوتک خیر کثیر بل یفوتک العلم بالامر علی ما هو علیه فکن فی نفسک هیولی لصور المعتقدات کلها»
«بر حذر باش از اینکه خود را مقید به عقیدة خاصی نموده و عقائد دیگر را کفر بدانی که در این صورت سود بسیاری را از دست خواهی داد بلکه علم به حقیقت را از دست میدهی. پس نفس خود را هیولی و ماده برای تمامی صورتهای اعتقادی قرار بده»
در چند سطر بعد میگوید: «...فالکل مصیب». «پس همة عقائد درست است».
مولوی در حکایت موسی و شبان میگوید:
هر کسـی را ســـیـرتی بنــهاده ام هر کســی را اصــطلاحـی داده ام...
هـندیان را اصــطلاح هـــند مدح سنـدیان را اصـــطلاح ســند مدح...
ما بـرون را ننـــگریم و قـــال را ما درون را بنـگریـــم و حــال را...
زانکه دل جوهر بود گفتن عــرض پـس طفیل آمد عرض جوهر غرض
چند از این الفاظ و اضمار و مجاز ســوز خواهم سوز با آن سوز ساز
آنچه گفته شد گوشههائی از گفتار عرفا در این باره بود این عقیده را نمیتوان به همة عرفا نسبت داد اما وضوح عبارات فوق به این معنا نیز غیر قابل انکار است.
یکی از مباحثی که در کلام جدید مطرح است مبحث پلورالیزم یا تکثر گرائی دینی است. مطالبی که در این نظریه مطرح میشود بسیار نزدیک به سخنانی است که در این جا در بارة عرفا بیان شد. این مختصر گنجایش پرداختن به مبحث یاد شده را ندارد. آنچه که در این جا باید متذکر شد اینست که پذیرش وحدت ادیان به کلی اساس علم کلام را به هم میزند زیرا که علم کلام برای دفاع از عقیدة دینی و مذهبی خاصی درست شده است و در واقع تلاش هر متکلم در این جهت است که اثبات کند که دیگران اشتباه میکنند و عقیدة درست همان عقیدة خود اوست. پس طبیعی است که متکلمین گفتههای این چنین عرفا را کفر قلمداد کنند.
ب) مفسرین
فرقةدیگری که با عرفا اختلافاتی داشته مفسرین است. مفسرین در زمینة موضوعات زیر گفتار عرفا را نادرست میدانسته اند:
1. ارائة برخی از مطالب بر خلاف قرآن
برخی از مطالب در سخنان عرفا وجود دارد که مفسرین آنها را در تضاد با آیات قرآن دانسته اند. ابن عربی در فصوص الحکم در بارة فرعون میگوید:
«فقبضه طاهراً مطهّراً لیس فیه شیء من الخبث لانه قبضه عند ایمانه قبل ان یکتسب شیئاً من الآثام و الاسلام یجبُّ ماقبله و جعله آیة علی عنایته سبحانه بمن شاء حتی لا ییأس من رحمة الله»
«پس خداوند فرعون را قبض روح کرد در حالیکه پاک و پاکیزه بود و هیچ پلیدیای در او وجود نداشت زیرا که وی پس از ایمان آوردن و قبل از ارتکاب گناه قبض روح شد و اسلام گناهان گذشته را میزداید. و خداوند فرعون را نشانة عنایت خویش در حق مشمولان این عنایت قرار داد تا احدی از رحمت خداوند نا امید نشوند»
این بیان ابن عربی در حالی صورت میگیرد که در قرآن لحن سخنانی که در مورد فرعون وجود دارد نشان دهندة کافر بودن او تا آخرین لحظات زندگی است.
2. تفسیر غیر معمول برخی از آیات قرآن
تعدادی از آیات قرآن توسط عرفا با اَشکال غیر معمول تفسیر میشده است که با ظاهر این آیات تطابق نمیکرده است.
ابن جوزی میگوید: جنید در تفسیر آیة ﴿سَنُقْرِؤُکَ فَلا تَنسَى﴾ میگفت: لا تنس العمل به؛ و در تفسیر ﴿درسوا ما فیه﴾ میگفت: ترکو العمل به و ابن کیسان که در مورد تفسیر این آیات از وی سؤل کرده بود جوابش را نپذیرفت.
وی در چند صفحه بعد متذکر میشود که برخی از صوفیه در مورد قرآن سخنان نادرستی بر زبان جاری کرده اند. آنها در مورد آیة شریفة ﴿إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ﴾ گفته اند «لآیات لی» پس آنچه را که خداوند برای اولو الالباب قرار داده است آنها به خداوند نسبت داده اند. این کار تحریف قرآن است. و در مورد آیة ﴿وَلِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ﴾ گفته اند «ولی سلیمان».
3. تأویل
یکی از موارد اختلاف بین عرفا و مفسرین مسألة تأویل است. مفسران به پیروی از معصومین این مطلب را که قرآن علاوه بر ظاهر، بطنی نیز دارد قبول دارند ولی دست رسی به آن را فقط در انحصار اهلش میدانند که همان معصومین است اما عرفا خود شان به این دلیل که قرآن ظاهری دارد و باطنی در موارد زیادی به تأویل ظواهر قرآن دست زده اند. و این باعث شده که مفسران نسبت به آنها با دید منفی نگاه کنند.
د) فقها
فقهاء به چند جهت عمده عرفا را مطرود دانستند:
1. بی اعتنائی به شریعت
یکی از اموری که به عرفا نسبت داده میشود بی اعتنائی به مسألةشریعت است. این امر را نمیتوان به همه نسبت داد ولی در گفتههای تعدادی از آنها سخنانی که چنین چیزی را برساند زیاد است.
عطار میگوید:
خدا را یـافتم دیـدم شــریعت برون رفتم من از عین شریعت
از حلاج نقل میکنند که وی گفته:انسان بر بساط شریعت است تا وقتی که به توحید نرسیده وقتی به توحید رسید شریعت از چشمش بیفتد.
مولوی در مقدمه جلد5 مثنوی میگوید:
«شریعت هم چو شمع است ره مینماید بی آنکه شمع بدست آوری ره یافته نشوی و چون در ره آمد آن رفتن تو طریقت است و چون رسیدی به مقصود آن حقیقت است و جهت این گفته اند: لو ظهرت الحقائق بطل الشرائع، همچنانکه مس زر شود یا خود از اصل زر بود و را نه علم کیمیا حاجت است که آن شریعت است و نه خود را در کیمیا مالیدن که آن طریقت است چنانکه گفته اند: طلب الدلیل بعد الوصول الی المدلول قبیح و ترک الدلیل قبل الوصول الی المدلول مذموم»
2. بی بند و باری
مسألة دیگری که باعث شده که صوفیه و عرفا از سوی فقها مورد بی مهری قرار گیرند برخورد آنها با ممنوعات و محرمات شرعی است که موجب اتهام آنها به فسق و فساد شده است. از قبیل تجویز «رقص، وجد، سماع، تمایل به زیبا رویان از زنان و مردان، افراط در عیش و نوش، استعمال مواد مخدر از قبیل حشیش و غیره، معاشرت با رندان و بد نامان و رفت و آمد به اماکن مورد اتهام»
ابن جوزی میگوید:
«گروهی از متصوفه که ملامتیه نامیده میشوند مرتکب گناهان میشوند و در توجیه اعمال شان میگویند که مقصود ما اینست که با ارتکاب گناهان از چشم مردم ساقط شویم تا از حب جاه در امان مانیم، این گروه با مخالفت شرع، وجهة خود را در نزد خداوند ساقط میکنند»
او نیز میگوید:
«گروهی از اهل اباحه برای حفظ خون شان تشبه به صوفیه میکردند و خود را به صورت آنان در میآوردند... اینان وقتی خواستند در ارضای شهوات خود راحت باشند هیچ چیزی را که بتواند خون شان را حفظ کند و خود را در پشت آن پنهان کنند و در سایه اش به ارضاء شهوات و هواهای نفسانی بپردازند بهتر از تصوف پیدا نکردند. پس در ظاهر اظهار تصوف نمودند ولی در باطن کافر بودند. هیچ چیزی جز شمشیر سزاوار آنها نیست. خداوند آنها را لعنت کند»
3. بدعت
برخی از اعمال عرفا را فقها بدعت دانسته اند و به همین جهت آنها را بدعت گذار دانسته اند و به با د انتقاد گرفته اند.
علامه مجلسی میگوید:
«آنها در رهبانیتی که اتخاذ کردند عبادتهای ساختگی جعل کردند که از آن جمله است ذکر خفی که عمل خاصی است طبق شکل و هیئت خاصی که در هیچ نص یا خبری نیامده و در هیچ حای قرآن و حدیث یافت نمیشود. چنین عملی بدون هیچ تردیدی بدعت و حرام است؛ چنانکه رسول خدا فرموده است: «هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی راهش به سوی آتش است»
و نیز از جمله اعمال ساختگی صوفیه ذکر جلی است که آنها در این ذکر شان اشعار را با سبک غنا میخوانند و همانند دراز گوش عرعر میکنند. خداوند را با کف و سوزدن (مکاء و تصدیه) عبادت میکنند. خیال میکنند که فقط همین دو ذکر ساختگی عبادت است و بس. تمامی مستحبات و نوافل را ترک میکنند و از نماز واجب فقط به عملی شبیه نوک زدن کلاغ بسنده میکنند. اگر ترس از علما نبود همین کار را نیز انجام نمیدادند»
اعمال به ظاهر جعلی در عملکرد صوفیه زیاد دیده میشود و همین اعمال باعث شده که دیگران آنها را بدعت گزار بدانند.
عطار میگوید:
«بایزید گفت: مردی در راه پیشم آمد و گفت: کجا میروی؟ گفتم: به حج. گفت: چه داری؟ گفتم: دویست درم دارم. گفت: بیا به من ده که صاحب عیالم و هفت بار گرد من در گرد گه حج تو این است. گفت: چنان کردم و باز گشتم»
ملاحظه میشود که چنین عملی در هیچ یک از منابع دینی تجویز نشده است که انسان بجای خانة کعبه گرد یک مرد عیالمند طواف کند.
4. ریاضات بیش از حد و عزلت گزینی
یکی از اعمالی که عرفا انجام میدادند ریاضات سخت و گاهی طاقت فرسا بود از قبیل اذکار و ورد های مخصوص، ترک کار، ترک اندوختن مال، گوشه نشینی، بیابان گردی بدون وقفه و آذوقه و... که فقها این اعمال را علاوه بر جعلی و بدعت بودن بر خلاف سمحه و سهله بودن دین شریعت میدانند.
اعمال طاقت فرسا که عرفا انجام می دادند زیاد است. ابن جوزی میگوید:
«محمد بن علی ترمذی کتابی نوشته بنام ریاضة النفوس و در آن آورده که: بر کسی که تازه در وادی تصوف گام مینهد شایسته است که جهت بازگشت به سوی خدا دو ماه متوالی روزه بگیرد. سپس افطار کند آنگاه کم میل کند و افزودنیهای خوراکی و میوههای لذیذ را نخورد و از همنشینی با دوستان و خواندن کتابها دوری گزیند زیرا که این امور باعث گشادگی نفس میگردد پس باید نفس را از لذتها باز داشت تا از اندوه لبریز شود»
نقل میکنند که یکی از مریدان بایزید از او خواست که راهی به وی نشان دهد که وی بتواند مقام و منزلت بایزید را پیدا کند. او گفت:
«الآن میروی سر و ریش خود را میتراشی و برهنه میشوی گلیمی به خود میپیچی و توبرهای به گردن میآویزی و در آن گردو میریزی بچهها که دورت جمع شدند داد میزنی و می گوئی هرکس یک سیلی به من بزند یک گردو به او میدهم. به همین حالت دور شهر میگردی و هر جا که ترا میشناسند میروی»
5. عدم رعایت عفت در کلام
یکی از چیزهائی که باعث شده که دیگران بر عرفا خورده گیری کنند عدم رعایت عفت لسان از سوی برخی از آنان، خصوصاً مولوی است. در کتاب مثنوی داستانهائی که یک شخص محترم از بازگو کردن آن عار دارد زیاد دیده میشود. این داستانها بعضاً برای تبیین معانی بلند نقل شده به قسمی خواننده به صورت ناخودآگاه از اینکه چنین معانی بلندی توسط چنین داستانهائی بیان شده اظهار تأسف میکند. قصة «آن کنیزک که با خر خاتون شهوت میراند» یا قصة «آن مخنّث که شمشیری در کمر بسته بود...» و... از این قبیل است.
بدین جهت برخی از کسانی که برضد عرفا مطالبی نوشته اند روی این اعمال انگشت گذاشته و آن را دلیل بر بیقیدی عرفا دانسته اند.
ارزیابی
آنچه گذشت مهمترین علل مخالفت اندیشمندان مسلمان با عرفا بود که بازگشت همة آنها به این بود که عرفا پابند به دین اسلام نیستند. اما خود عرفا «از چنین نسبتین سخت تبری میجویند. بر عکس، آنها مدعی هستند که حقایق اسلامی را بهتر از دیگران کشف کرده اند و مسلمان واقعی میباشند» حقیقت اینست که در کلام عرفا مطالبی که به ظاهر با دین اسلام نامأنوس است زیاد دیده میشود که ما در این مقاله فقط تعداد اندکی از این مطالب را ذکر کردیم. اما چیزی که هست اینست که عرفا مدعی اند که معانی بلند و لطیفی از این سخنها قصد میکنند و این معانی به حدی بلند است که تا کسی به آن درجه و مقامی که عرفا رسیدهاند نرسد به خوبی نمیتوان حقیقت مراد عرفا را درک کند. اما با همة اینها برخی از مطالبی که در باطل بودن آنها نمیتوان تردید داشت نیز در کلام عرفا وجود دارد مثل سخنان بایزید در بارةعرش، کرسی، لوح و قلم و... که وی همة آنها را به خودش تفسیر میکرد و میگفت که همة آنها منم. این سخن هرچه معنای لطیفی داشته باشد سخن فاسدی است. اما باز هم اگر با دید حق بینانه تر به عرفا بنگریم باید بگوئیم که در قضاوت در بارة عرفا باید احتیاط بیشتری کنیم چه اینکه برخی از مطالبی که در لطافت و بلندی مضامین آنها نمیتوان هیچ تردیدی روا داشت، نیز در آثار آنها به وفور وجود دارد.
استاد مطهری میگوید:
«ممکن است اشتباهاتی داشته باشند ولی هرگز سوء نیتی نسبت به اسلام در کار نبوده است. مسألة ضدیت عرفا با اسلام از طرف افرادی طرح شده که غرض خاص داشته اند. یا با عرفان یا با اسلام. اگر کسی بیطرف باشد و بی غرضانه کتب عرفا را مطالعه کند به شرط آنکه با زبان و اصطلاحات آنها اشنا باشد اشتباهات زیادی ممکن است بیابد ولی تردید هم نخواهد کرد که آنها نسبت به اسلام صمیمیت و خلوص کامل داشته اند»
منابع و مآخذ
1. آشتیانی، سید جلال الدین؛ شرح مقدمة قیصری بر فصوص الحکم؛ چ3، قم: دفتر تبلیغات، 1372ه ش.
2. ابن جوزی، عبد الرحمن؛ تلبیس ابلیس؛ چ1، بیروت: دار الکتب العلمیه، 1998م.
3. بلخی، جلال الدین محمد (مولانا)؛ مثنوی معنوی؛ چ1، بیجا: راستین، 1375 ه ش.
4. جوادی، عبد الله؛ تحریر تمهید القواعد؛ چ1،بیجا: الزهرا، 1372 ه ش.
5. خراسانی، جواد؛ البدعة و التحرف و رسالة رضوان الله الاکبر؛ چ1، بیجا: بینا، بیتا.
6. خوارزمی، تاج الدین؛ شرح فصوص الحکم؛ ج3، تهران: مولی، 1375ه ش.
7. عطار نیشابوری، فرید الدین؛ تذکرة الاولیاء؛ چ1، تهران:اساطیر، 1379 ه ش.
8. «مجلسی، محمد باقر؛ رسالة فی الاعتقادات»، خلاصه مطالبی از دین اسلام؛ ج3؛ ترجمه و شرح سید باقر نجفی یزدی؛ چ2، بیجا: 1362 ه ش.
9. محلاتی،ذبیح الله؛ السیوف البارقه؛ چ1، تهران: بینا، بیتا.
10. ــــــــــــــــ ؛ کشف الاشتباه؛ چ1، بیجا: بینا، 1377ه ق.
11. مطهری، مرتضی؛ آشنائی با علوم اسلامی؛ ج2؛ چ1، تهران: صدرا، بیتا.
12. یثربی، یحی؛ فلسفة عرفان؛ چ4، قم: دفتر تبلیغات، 1377 ه ش.
| نظر ها |
|










